خرید بک لینک

نشستم و به تابلو هایی نگاه میکنم که از مدت ها پیش به دیوار اتاقم میخ شده اند. بعضیشان عکس های قدیمی اند از ادم های زیرخاک و لبخندشان به لب تنها لحظه ای مصنوع است که عکاس با فریادش آفریده است: همه بخندید! دیگری صورت پدرم است که دوست نقاشش به یادگار کشیده.عینکی ته استکانی و گونه هایی سرخ دارد با پوستی سوخته و دماغی که نشان خاندان ماست!

برچسب: نویسنده: پرهام فدایی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

مرزیست میان آنچه عشق می خوانندش و بازیچه ای که ذهن برایمان درست می کند. هیچ نمیدانم ازو و دنیایی ساخته ام ازو ! کرخت و بی جان نشسته ام و هر گاه آهنگ از اوج به فرود می شتابد ، خیال در صورتم میشکند و تکه تکه واقعیت بدنم راضخمی می کند زندگی من در ات

برچسب: نویسنده: پرهام فدایی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

فروید را به شوخی میگیریم وقتی اروس را نیروی زندگی میگوید.این تل های گوشت را ، کدام انگیزش، کدام کشش صبح به صبح از تخت رخوت بلند می کند؟چند درصد طنز هایمان را آمیزش جنسی تشکیل می دهد؟چند درصد از موسیقی عامیانه و بعضا خاص فریاد این نیرو است؟ و چقدر حا

برچسب: نویسنده: پرهام فدایی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

انگار جعبه ای باشم که زندگی را محصور کرده باشد و مدام زندگی به در دیوارم بزند. این توصیفی است از آرام نداشتن و قرار نگرفتن، از استیصال.اما به حد کافی گویای اوضاع نیست.در مرکز همه این احساساتی که میخواهیم بدنمان هزار تکه شود و به هزار جهت پرتاب شود

برچسب: نویسنده: پرهام فدایی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

- برا زحنت یدونه اصم بزار. - رازیه...نه مرزیه...نه اسقر...اسغر خوبه ولی دوصت داشتم زهنم ذن بودا...ولی حمین اسقر خوبه. -خب چیا اسقرا ازیت میکنه؟ -کسیفی.اسقر از کسیفی هالش به حم میخوره.اسقر مدام داره میگه وای این کسیفه وای اون کسیفه، بعدم نمیطونه طمیذش

برچسب: نویسنده: پرهام فدایی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

شب نخوابیدم...به درون خودم خزیده بودم و ضربان قلبم را در جای جای بدنم حس میکردم...کلیه هایم ، شانه هایم ، دست هایم...صبح پیش رو پر از ناشناخته بود و من انچنان زندگی را در عزلت و توجه به خود گذرانده بودم که اولین جلسه ی کلاس زبان با ادم هایی که هیچ کد

برچسب: نویسنده: پرهام فدایی تاريخ: يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

صفحه بندی